تبليغاتX
نگهبان سکوت

نگهبان سکوت

تونیلوفری گلبرگهایت رابازکن

دو قطره آب كه به هم نزديك شوند، تشكيل يك قطره بزرگتر ميدهند
اما دو تکه سنگ هیچگاه با هم یکی نمی شوند
پس هرچه سخت تر و قالبی تر باشیم ،
فهم دیگران برایمان مشکل تر ، و در نتیجه امکان بزرگتر شدنمان نیز کاهش می یابد
آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ ،
به مراتب سر سخت تر و در رسیدن به هدف خود لجوج تر و مصمم تر است
سنگ پشت اولین مانع جدی می ایستد
اما آب . . . راه خود را به سمت دریا می یابد
در زندگی ، معنای واقعی سرسختی،استواری و مصمم بودن را ، در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد

گاهی لازم است كوتاه بيايی...
گاهی نمی‌توان بخشید و گذشت...اما می‌توان چشمان را بست
و عبور کرد
گاهی مجبور می‌شوی نادیده بگیری...
گاهی نگاهت را به سمت ديگر بدوز که نبینی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 مهر1390ساعت 7:31 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

حافظ منشین بی می و معشوق زمانی

کایام گل و یاسمن و عید صیام است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 شهریور1390ساعت 7:0 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

شب قدر

 

تاريخ قبرستاني است طولاني و تاريك، ساكت و غمناك، قرن‌ها از پس قرن‌ها هم تهي و هم سرد، مرگبار و سياه و نسل‌ها در پي نسل‌ها، همه تكراري و همه تقليدي، و زندگي‌ها، انديشه‌ها و آرمان‌ها همه سنتي و موروثي، فرهنگ و تمدن و هنر و ايمان همه مرده ريگ! ناگاه در ظلمت افسرده و راكد شبي از اين شب‌هاي پيوسته، آشوبي، لرزه‌اي، تكان و تپشي كه همه چيز را بر مي‌شود و همه خواب‌ها را برمي‌آشوبد و نيمه سقف‌ها را فرو مي‌ريزد. انقلابي در عمق جان‌ها و جوششي در قلب وجدان‌هاي رام و آرام، درد و رنج و حيات و حركت و وحشت و تلاش و درگيري و جهد و عشق و عصيان و ويرانگري و آرمان و تعهد، ايمان و ايثار! نشانه‌هايي از يك «توليد بزرگ»، شبي آبستن يك مسيح، اسارتي زاينده يك نجات! همه جا ناگهان، «حيات و حركت»، آغاز يك زندگي ديگر، پيداست كه فرشتگان خدا همراه آن «روح» در اين شب به زمين، به سرزمين، به اين قبرستان تيره و تباه كه در آن انسان‌ها، همه اسكلت شده‌اند، فرود آمده‌اند.

 

 

 

 

((دکتر شریعتی))

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مرداد1390ساعت 7:23 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

سلام دوستان خوبم

از روزهای قشنگ ماه رمضون چه خبر؟؟؟

امیدوارم هر جا هستید خوب وخوش باشین

 

از همه دوستانی که کامنت گذاشتن چه عموم وچه خصوصی ممنونم

وبابت تاخیر چند ماهه ام معذرت میخوام

به همتون سر میزنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مرداد1390ساعت 7:35 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

+ نوشته شده در  شنبه 17 اردیبهشت1390ساعت 7:26 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

 

خدایا

گاهی می دانم درمیان تردید آسمان و زمین گم خواهم  شد .

گاهی می دانم که در تنگنای  حرمتت خواهم مرد.

 گاهی می دانم که در آینه ی  تقدیرم آه خواهم شد.

و گاهی و گاهی در بیداری چشمانم خواب می شوم به جادویی از دوست داشتن.

باور کن نمی خواهم.نه هرگز نمی خواهم ...

 من فقط خسته ام . خسته از لحظه لحظه ی زندگی ام

+ نوشته شده در  شنبه 3 اردیبهشت1390ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

          یکدیگر را همانطور دوست بداریم  که خداوند هریک

 

       از ما را دوست  دارد.  خداوند از ما می خواهد که یکدیگر

 

           را دوست بداریم تا از اسارت رنج های خود رها شویم.

 

                   خداوند لطف و کمال محض است.

 

                           (( او را بسیار یاد کنیم ))

 

        از خدا می خوام که  برای همه ٬سال 90 ٬سال خوبی باشه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 فروردین1390ساعت 8:15 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی ست

 

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

 

قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو

 

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

 

گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم

 

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

 

من همینقدر که با حال و هوایت- گهگاه

 

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

 

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

 

که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 بهمن1389ساعت 8:12 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

بارون

 

 

 

صدای قطره های بارون روحم و تازه میکنه راه رفتن زیر بارون خیلی لذت بخشه

اما نمیدونم چرا خیلیها از بارون فرار میکنن در حالی که شدت بارون خیلی زیاد بود و من آهسته میرفتم

تا مسیری رو که در پیش دارم زود طی نشه خیلیها با عجله به دنبال راهی برای فرار از بارون بودن

زیر بارون راه رفتن اینقدر به من انرژی میده که میتونم تموم شهر و پیاده طی کنم

و میتونم تموم شعرهایی رو که بلدم زیر بارون بخونم ...

در حالی که دست بارون جسمم و نوازش میکرد

 و آهنگ بارون با زمزمه ی شعرهایی که من میخوندم

 درهم آمیخته شده بود مرا مست و مدهوش کرده بود .

کاش لحظه ها گذر نمی کردن ...

کاش این آهنگ بارون تا همیشه ادامه داشت...

همه ی لحظه هایی که زیر بارون قدم زدم تمام وجودم و روحم با بارون شسته شد

زندگی تازه تر شد و زیباییها به چشمم دو چندان...

شدت بارون و وقتی می تونستم بیشتر حس کنم که به یه چراغ تو خیابون نگاه میکردم

زیر نور چراغ شدتش انگار چندین برابر بود

 و من اما کمتر از اون شدتی که داشت حس می کردمش

این بار باز بارون هم عجله داشت

 شاید میدید که خیلی ها از دستش فرار میکنن

میخواست بوسه ای بر جسم اونها بزنه و بگه سلام

 من همون بارونم که برای اومدنم دعا میکنین!!!

حالا با این عجله کجا ...؟؟؟

همه ی دغدغه ی افکار من زیر بارون این بود

 که چه چیزی ممکنه حس لذتی رو که زیر بارون قدم میزنم و دو چندان کنه ؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 بهمن1389ساعت 8:50 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

باكسب اجازه از دوست خوبم اقاي مير حسيني قسمتي از دلنوشته هاشو براتون ميذارم

نمي دانم چه هستم ، كيستم ، خلق

من اين ده روز آدم نيستم ، خلق
به دنبال مقام و اجر هستم

من اين ده روز را والفجر هستم ( . . . )

من اين ده روز را دنبال نورم

من اين ده روز در فكر ظهورم
من اين ده روز را فرزانه هستم

خدا لطفي كند ديوانه هستم

من اين ده روز را لايق ترينم

مدد گر حق كند عاشق ترينم ( . . . )
من اين ده روز دنبال بهشتم

به دنبال ردي از سرنوشتم

من اين ده روز را دنبال يارم

اگر آرام اما بي قرارم
من اين ده روز را احساس دارم

هزارن كار با عباس دارم ( . . . )

من اين ده روز را عيار هستم

طنابم ، پايه هستم ، دار هستم
من اين ده روز با ده هم قرينم

من اين ده روز با غم همنشينم

من اين ده روز را با يار هستم

من اين ده روز پرچم دار هستم
من اين ده روز را خلوت نشينم

من اين ده روز را بايد ببينم

بر اين ده روز من اميد دارم

حساب هرچه را گوييد دارم ( . . . )
من اين ده روز را دنبال فكرم

به دنبال تداعي هاي بكرم

من اين ده روز را گم كرده بودم

خودم را باطل خم كرده بودم
اگرچه گاه نوشم گاه نيشم

در اين ده روز من دنبال خويشم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 بهمن1389ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

این روزها
سهم من از قاصدک ها
تنها فقط
دیدنه رقصیدنشان در باد است
چرا دیگر برایم
...خبری نمی آورند !!!

باران که بیاید
چه ابر
چه چشمانت
من
زیر بارش خاطرات
... خیس خواهم شد.

بگذار ابر ببارد
تا
هر دو خیس خاطره هامان باشیم

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 دی1389ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

انچه درمورد كريسمس ميدونم:

آداب و رسوم مذهبی نمی تواند
متاثر از فرهنگ بومی  نباشد.  از همین رو، آداب و رسوم اعیاد دینی و از
جمله جشن های سال نو میلادی و میلاد حضرت عیسی مسیح  نیز در جوامع گوناگون
اندکی تفاوت دارند.  زیرا در گذر زمان دین و فرهنگ از یکدیگر متاثر می
شوند اما این تاثیر در کلیسای ارمنی و مسیحیان ارمنی پر رنگ تر از دیگر
ملت هاست و این به دلیل ملی بودن کلیسا نزد ارامنه است.


سال نو میلادی و جشن میلاد حضرت مسیح را ارامنه جهان،
مثل فرقه های مختلف، در اصل به یک صورت انجام می دهند. تنها تفاوت در
تاریخ برگزاری ولادت حضرت مسیح است.  مسیحیان ارتدکس و کلیساهای ملی و
شرق، بنا بر اعتقادات مسیحیان اولیه، روز ششم ژانویه، و مسیحیان کاتولیک و
پروتستان روز24  دسامبر را به عنوان میلاد آن حضرت تلقی می کنند.


این نه به دلیل اختلاف عقیدتی مذاهب بوده، بلکه صرفا
به این دلیل است که حتی چهار قرن پس از پذیرش مسیحیت، مسیحیان روم باستان
نتوانستند روز 24 دسامبر را که روز ولادت الهه مهر (میترا) بود  به
فراموشی بسپارند. بر اساس تصمیمات شورای کلیسائی روم، از آن پس  روز 24 و
شب 24 دسامبر را  به عنوان میلاد حضرت مسیح پذیرفتند.



درخت کاج


از زمان های بسیار کهن، درخت و گیاه مورد پرستش مردمان
بوده اند. کلیسای ارمنی نیز پس از پذیرش مسیحیت نه تنها عیدی را برای تقدس
گیاه به عنوان جزئی از طبیعت در تقویم کلیسائی قرار داد، بلکه به تقدیس آن
پرداخت. بدین ترتیب هیچ عید و جشنی نمی توانست بدون تبرک گیاه انجام نشود.


اما آغاز تزیین درخت  در ایام سال نو میلادی بنا بر
گفته ها و روایات  به سال 1605 در آلمان بر می گردد. به روایتی تزئین درخت
کاج به صورت امروزی را برای نخستین بار مارتین لوتر آلمانی باب نمود.


وی عادت داشت، که در شب میلاد حضرت عیسی مسیح، شاخه
های درختان کاج به خانه بیاورد و برای شادمانی کودکان آن را تزئین کند و
همین عادت، بعد ها به یک رسم و آئین عمومی تبدیل شد و در سال 1840 میلادی
مراسم آراستن درخت به انگلستان و سپس به آمریکا وسایر کشورها راه یافت.


با توجه به این که کودکان و بزرگسالان هر دو به یک
اندازه به تزئین درخت کریسمس علاقه دارند، شاید یاد آوری عناصرتشکیل دهنده
تزئینات درخت کاج  مفید باشد.


مهم ترین آنها ستاره ای درخشان بر نوک و ستیغ درخت است
که نشانه ولادت  و راهنمائی برای یافتن محل ولادت حضرت مسیح را تداعی می
کند. ازدیگر ویژگی های درخت کاج، بابانوئلی است که با کیسه هدایا بردوش
زیر درخت ایستاده است.


اما دیگر اجزای این درخت، تندیس های کوچک فرشته، عصا،
کیسه و جوراب های رنگی، نوارهای رنگی درخشان و نیز ستاره ها، گوی ها، میوه
رنگ شده درخت کاج و چراغ های ریز الوان است که تمامی درخت و اطراف آنرا در
بر می گیرد. هدیه هائی را که برای افراد خانواده و خویشاوندان تهیه شده 
نیز زیر درخت می گذارند.


بابانوئل


یکی دیگر از رسوم شب سال نو و میلاد حضرت عیسی، کاقاند پاپا، بابا زمستان و یا همان بابانوئل است.


در پیدایش این پدیده زیبا نیز نظری قطعی وجود ندارد.
برخی از محققین، اصل بابا نوئل را هم به آلمان ویا هلند نسبت می دهند. نام
سانتا کلوز هم که به بابانوئل اطلاق می شود، توسط هلندی ها در امریکا رواج
پیداکرد.


داستان سانتا کلوز که شهرت فراوان دارد، از جوانی
حکایت می کند که در قرن چهارم میلادی می زیسته است. در آن روزگاران
دوشیزگان تنگدست به سبب نداشتن جهیزیه، از رفتن به خانه بخت محروم می شدند.


شبی از شب ها سانتا کلوز، کیسه هائی  را که پر از طلا
کرده بود، پنهانی از سوراخ بخاری به خانه  دختران دم بخت می ریخت و آنان
هم با استفاده از این هدیه پنهانی جهیزیه مناسبی را برای خود فراهم می
نمودند. از این جهت سانتا کلوز مظهر هدایایی شد که پنهانی و ناگهانی آماده
می شوند.


به جهت این ویژگی است که کودکان علاقه بسیاری به بابا
نوئل دارند.  زیرا وقتی صبح کریسمس از خواب بیدار می شوند، هدیه خود را که
بنا به اعتقادشان بابانوئل شب هنگام خواب آورده است، زیر درخت کریسمس و یا
زیر بالش خود پیدا می کنند.


تحویل سال نو که همواره ساعت 12 شب 31 دسامبر هر سال
تحقق می یابد ریشه دینی ندارد، اما به دلیل تقارب دو مناسبت ( 25 دسامبر و
6 ژانویه) با 31 دسامبر این روز نیز جنبه دینی به خود گرفت و بلافاصله پس
از تحویل سال در همه کلیساها مراسم دینی باداراک (قربانی مقدس) و عشاى
ربانی انجام می گیرد و برای تبرک سال نو نیز همان مراسم در روز اول ژانویه
نیز در کلیساها برگزار می شود.


مراسم میلاد حضرت عیسی مسیح، نزد ارامنه شب پنجم
ژانویه و تعمید آن حضرت صبح روز ششم ژانویه در کلیساها با آئین ویژه مذهبی
برگزار می شود. در پایان این مراسم آب در ظرفی بزرگ با روغن مقدس تبرک
داده شده و برای شفای بیماران و همچنین تبرک خانه، بین مومنین حاضر در
کلیسا توزیع می شود.


گرچه  همه مسیحیان در باره روز میلاد مسیح با هم توافق ندارند، اما مراسم جشن های آن ها بسیار به هم شبیه است.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 دی1389ساعت 8:58 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

روزی توی یه دانشگاه دانشجویی به استادش گفت:استاد اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم تا وقتی خدا را نبینم اورا عبادت نمی کنم.
استاد به انتهای کلاس رفت وبه آن دانشجو گفت : آیا مرا می بینی؟ دانشجو پاسخ داد: نه استاد وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم. استاد کنار او رفت نگاهی به او کرد وگفت: تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید...

+ نوشته شده در  جمعه 5 آذر1389ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

تولدم مبارك

 

بالاخره ۲۵ ابان فرا رسيد همون روزي كه مريم متولد شد

براي همه دوستانم ارزوي سلامتي دارم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 آبان1389ساعت 3:29 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

پايان سفر بيست روزه ام به تهران

سلام

نميدانم مستند ((من نبايد زنده باشم))را ديديد يا نه

 

اين حالا شده مصداق من انشالله كه هركس هرجاميره سفر بيخطري داشته باشه

دو سه روز است كه ذكر دايمي من شكر خدا هست وبس

حادثه اي كه در مسير بابا ميدان-ياسوج براي ما ا فتاد :

ساعت چهار صبح بود كه متوجه شدم راننده به شدت پاشو به ترمز ميكوبه بيدار بودم چون عادت به خوابيدن تو اتوبوس ندارم

بعداز چند دقبقه با صداي فرياد راننده كه خودتون را محكم نگه داريد همه از خواب پاشدن

اره حدسم درست بود ترمز خالي كرده بود ودنده هم قفل

خدايا چه لحظاتي بوداتوبوسي خاموش با سرعت ۱۵۰ كه بجز فرمان هيچيش كار نميكرد

ذكر صلوات يا حسين مسافرا بلند بود يگي جيغ ميزد يكي فرياد ومنم .............

 

فريادهاي كمك راننده هنوز توي گوشمه خدايا ميگفت از دست من خارجه فقط خدا نگهش داره

با جيغ وداد مسافرا راننده اصلي از بوفه خودشو رسوند وتنها تلاشش اين بود كه قبل از رسيدن به گردنه هاي ياسوج  كنترلش كنه

ولي چه جوري؟؟؟؟؟؟؟

همه چيز از كار افتاده بودبالخره بعداز ۱۰ دقيقه كش وقوس با فرمان ودعاهاي مكرر مسافران اتوبوس خورد به تپه كنار جاده وشيشه جلو كامل اومد پايين

من رديف دوم بودم خدايا چه لحظاتي بود؟؟؟

 

بلافاصله بعداز شكستن شيشه جلو شعله هاي اتش به داخل اتوبوس سرايت كرد خدايا همه ميگفتن ابالفضل در راگشوده در باز شدو همه ريختن بيرون

بعداز چند دقيقه صداي مهيب گر گرفتن اتوبوس مارا بازم به عقبتر برد

۲۷نفر مسافر همه زير سي سال بوديم ومنو مهشيد تنها مسافران خانم اين اتوبوس

يه لحظه تو اون حال وهوا فرياد راننده منو به خودم اورد كه پس دوستت كه كنارت نشسته بود كو ؟ديگه

نفهميدم چي شد نگاهم به اتوبوس بودكه حالا ديگه كاملا اتيش گرفته بود

خداي من يعني مهشيد پياده نشد 

فرياد راننده منو به خودم اودرد دوباره مگه پياده نشد؟؟؟؟؟؟؟؟/

خدايا ديگه ناي جواب دادان بهش را نداشتم دوباره نگاهم افتاد به اتوبوس سوزان كه شيشه هاش تا چندين متر پرت ميشدن

از بچه هاي اتوبوس سراغ مهشيد و گرفتم گفتن نميدونيم ولي تو اون بين يكي فرياد زد كه اونجاست اخه تاريك بود اونم مشكي پوشيده بود پيدا ش كردم

با اينكه چند ساعت از اشناييمون نميگذشت عين خواهران غريب همديگر را در اغوش كشيديم وگريه كرديم

شكر خدا چيزيش نبود فقط چانه اش به سنگ كنار جاده خورده بود وازش خون مياومد

تازه كه كنار مهشيد رسيدم يادمان افتاد كه هيچي تو دست نداريم :

مهشيد فقط موبايلش همراش بودومن حتي همونم نداشتم

من كفش داشتم مهشيد اونم تو اتو بوشس جا گذاشته بود كنارمان يگي از اين خانه روستايي بود كه زنودوتا دختر همسنو سال خودمان با دبدن ما مارا به خانه بردن وبعداز اينكه اب به سروروي مازدن

با چسب و باند به كمك دخترانش چونه مهشيد را پانسمان كرد

وعجيب اينكه هنوز اتش نشاني نرسيده بود دمدمه هاي صبح بود كه اورژانس هم رسيد ومارا به پاسگاه

انتظامي بابا ميدام بردن كه خاطره اي بدتر از اتوبوس برايمان بر جا گذاشت رفتار بد انها باچندتا از مسافرا

وكاغذ بازي الكي اونها كه ساعتها ما را معطل خود كرد

خلاصه وقتي يه فرم گذاشتن جلويمان وگفتن ليست چيزايي كه همراه داشتين را بنويسين

تازه فهميدم كه ديگه هيچي نمونده

موبايلم كارت ملي عابر بانكم كيف پولم ويك چمدان پر از سوغاتي براي خانوادم كه همه جلوي چشم خودمون در عرض ده دقيقه دود شد و رفت ها

بيچاره مهشيد يه كيف پر از كتاب كه به قول خودش تمتم كتابفروشيهاي تهرانو زير پاگذاشته بود تا پيدايشان كرده بود عابر بانك عينك -لنز زنجير طلاش همگي رفته بودن يكي مدارك دانشگاهش سوخته بود يكي سرباز بود و كارت پايان خدمتش خلا صه كلي مدرك سوخته بود

 

وما همچنان شكر خدا را كه خودمان سالميم

وبيشتر ازهمه لجم از اين گرفته كه كمك راننده به مامور پليس گفت ميونسته لنت ترمزش ضعيفه ولي باز گفته كه ميشه باهاش رفت

سفر ۱۴ ساعته ما ۲۴ ساعت طول كشيد رسيدم خونه مامانمو بغل كردمو كلي گريه كردم

راستي ديروز  بابام قربوني داد

ومامانم هم همش ميگه غصه هيچي را نخور همش فداي يك تار مويت

انشالله هر كي هر جاهست سالم برگرده مارا كه فقط خدا به خونه رسوند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 مهر1389ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

پاييز كشيد اهي در مزرعه بلواشد

موهات بهم خوردند كم كم گره هاواشد

 

سلام به همه دوستان گلم

 

از امروز براي مدتي ميرم مسافرت همون چيزي كه اينروزا خيلي بهش احتياج داشتم

 

دلم براي همتون تنگ ميشه انشالله بعد از برگشتن به همتون سر ميزنم

 

مواظب خودتون باشيد 

دوست شما مريم 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مهر1389ساعت 6:31 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

سكوت

سکوتم رو دوست دارم ،

چون درون آن گله ای نیست

گاهی اوقات سکوت دلی رو می شکند

گاهی اوقات سکوت دلی رو بدست می آورد

گاهی اوقات سکوت از دل تنگی حکایت می کند

گاهی اوقات سکوت بغض تو گلو خفته است

گاهی اوقات سکوت حرف تو راه مانده است

گاهی اوقات  سکوت سخن بی کلام است

گاهی اوقات سکوت گریه بی صدای دل یک آدم است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 مرداد1389ساعت 9:25 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

مهدی جان!
سئوالی ساده دارم از حضورت
من آیا زنده ام وقت ظهورت
اگر که آمدی من رفته بودم
اسیر سال و ماه و هفته بودم
دعایم کن دوباره جان بگیرم
بیایم در رکاب تو بمیرم

 

 

 
این عشق آتشین زدلم پاک نمی شود
مجنون به غیر خانه ی لیلا نمی شود
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند
هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

 

دوستان عيدتان مبارك

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 مرداد1389ساعت 8:10 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

عيدتان مبارك

ولادت امام حسين(ع)  حضرت ابالفضل (ع) و امام زين العابدين (ع) را به همه دوستان گلم تبريك ميگم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 تیر1389ساعت 7:26 بعد از ظهر  توسط مریم  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 تیر1389ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط مریم